خواجه نصير الدين الطوسي
159
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
همين است كه اگر چه او پس از اين متوسّطان جسمانى و روحانى پديدار آمد باوّل غرض و مقصود از اين همه او بود ، و دليل واضح بر حقيقت اين حال آن است كه فيض امر كه بر عقل اوّل افتاد آنجا هانه ايستاد ، و تقاضاى وجود موجود ديگر كرد يعنى نفس كلّى ، و چون از عقل اوّل بر نفس كلّى افتاد ، آنجا هم نه ايستاد و تقاضاى وجود موجود ديگر كرد يعنى افلاك و چون از نفس كلّ بر افلاك افتاد آنجا هم هانه ايستاد و تقاضاى وجود موجود ديگر كرد يعنى اركان ، و چون از افلاك بر اركان افتاد و آنجا هم هانه ايستاد و تقاضاى وجود موجود ديگرى كرد يعنى مواليد ، و چون از مواليد بر انعقاد افتاد آنجا هم هانه ايستاد و تقاضاى وجود موجود ديگر كرد يعنى انسان ، و چون بر انسان افتاد آنجاها ايستاد و غايت نهايت موجودات به او ختم گشت ، و او از اين همه مقامات و كمالات مجموعى بود كه بعجائب تركيب جسد و غرائب تصانيف نفس خود بكلّ عالم تشبّه كرد ، و روحانى مجرّد بر يك كمال بمانده است ، پس انسان به حكم آنكه بمشابهت مظهر اسرار كونين است و مجمع آثار عالمين است ( به ) اين همه كمالات چه روحانى و چه جسمانى مشرّف و [ 129 ] متجلّى است ، و هم لوازم جسد جسمانىء او بتأثير نفس روحانى باستفادتى كه امور جسمانى اكتساب مىكند فاضلتر مىشود ، و معلوم است كه هر ماهيّتى كه در عالم اعلى مصدرىست در اين عالم مظهرىست ، و چون عقل از مردم ابتدا مىكند و بمردم بنهايت مىرسد ، و مظهر عقل اوّل اينجا مىباشد كه مردم است از براى آنكه مىبينيم كه عاقلان در درجات عقول مترتّب و متفاضلاند ، و فريّت و فضيلت عقلى بر عقلى لازم مىآيد تا آنجا كه عاقل مىباشد كه او بىهيچ تعليم همه بميداند و استنباط حقائق اشياء از نفس خود مىكند ، و به هيچ كس و به هيچ چيزى از خارج خود الّا بتأييد مظهر كلمهء اعلى كه